من سرسپرده ام مصلوب و بی اراده گردبادی که سپردم لطیفِ گیسوانم را زمزمه ای کرد زیر لب تو ای خانه نشین من میدانم راز تو را با خود تکرار می کنم هذیانهایم را دیوانگی را تمرین کرده ام دختر پرده نشینم آفتاب ؛خوب صورت ام را ندیده من اسیر دست ابلهانم من مظهر حماقتم من ساده ام یک بیهوده وقت گذران زمان برایم مُرده آیا 43 شانس است ؟ یا فقط یک عدده ؟ ای فرشته شهر زمرد ای فرشته محافظ من مرا دریاب با که از تنهائیم بگویم غریبانه غریبانه فرشته دستهایم را بسوی بالهای طلائی ات دراز کرده ام دستم را بگیر می آیم به شهر فرشتگان شهر زمرد غریبانه غریبانه غریبانه غریبانه مولود خانه خدا، محبوب خدا، به سوی خانه خدا قدم برمیدارد. شهادت مولای متقیان امام علی(ع) تسلیت باد. امید آنکه همگی از رهروان صدیق آن امام همام باشیم . ان شاءالله امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من ِ بیابان کنید.

دیوارها، دستان ترکخوردهشان را بالا آوردهاند تا در هیاهوی رفتن او، تلاشی برای ماندنش کرده باشند.
کوچههای آشنای کوفه، اشک میریزند. مناجات عاشقانه مولا، ریسههای نورانی این کوچههای تاریک بود و قدمهای مهربانش، فرش باشکوه خاک. شبهای کوفه، حجله حجله از آفتاب حضور او نورانی میشد؛ وقتی انبان سخاوت بر دوش، دستان نیاز را سیراب میکرد. کوفه، دردهایش را بر شانه این مرد سبک میکرد و تنهاییهایش را با حضور او مأنوس بود.
کوفه، بر قامت مولا ایستاده بود؛ بیآنکه یکبار از خود بپرسد این کیست که مرا اینچنین تاب آورده است؟!
این کیست که ناله یتیمان مرا پاسخ داده و نگذاشته هیچ تهیدستی بیپناه بماند؟!
کیست که از فانوسهای روشن هدایتش، شهر روشن شده است و خطبههای آسمانیاش، بهشت را بشارت میدهد؟
مرد میآید؛ تنها و استوار، خود، تنها سایهسار وسعت خویش است.
او نیامده بود که بماند. پرندهترینِ نسل آدم بود. چگونه میتوانست در اسارت خاک بماند؟
زهرآلودهترین شمشیر، به دستان شقیترین انسان، انتظار او را میکشید، انتظار حیدر خیبرشکن را.
باید برود؛ پس ضربت شمشیر را مرهم زخمهایش میداند؛ اگرچه هیچکس نتواند بفهمد معنای لبخند مولا در خضاب خون سرش و سرودن «فزت برب الکعبه» را.
اگرچه هیچکس نتواند لذت مرگ را در نظر مولا درک کند که مولا چرا انتظار مرگ را میکشید؟![]()
| Design By : nightSelect.com |

